نقد و بررسی کلاس

من یک بار دیگر نیز با جناب دکتر فاضلی واحد گذرانده ام و آن درس انسان شناسی فرهنگی بود با این تفاوت که درس انسان شناسی یک واحد اجباری برای رشته پژوهشگری است اما جامعه شناسی هنر و ادبیات یک درس اختیاری است . بنابراین آشنایی کامل با نحوه تدریس و نیز اخلاقیات و نحوه برخورد و تعامل وی با دانشجویان داشتم . درس جامعه شناسی هنر برای من از جاذبه خاصی برخوردار بود از آن جهت که خودم گرایش خاصی به هنر به خصوص شعر وادبیات دارم و همیشه با علاقه با این حوزه ارتباط برقرار کرده ام . به جرئت می توانم بگویم یکی از بهترین کلاس هایی بود که در این ۸ترم گذراندم . استاد محترم خوب توانستند بچه ها را سر ذوق بیاورند .کلاس ، واقعـآپویایی خاصی داشت هر لحظه می توانستی چیزی یاد بگیری که کاملآ مربوط با همین دنیای امروز هست گرچه از امور گذشته نیز غافل نبودیم . دانش استاد به این درس کاملآ ستودنی است بحث های مکمل ایشان کنار ارائه های دانشجویان خیلی مفید بود . از نقاط قوت این کلاس، معرفی کتاب های جدید در حوزه جامعه شناسی و نیز ارائه چکیده و خلاصه ای از آن بود .

از میان مباحث مطرح شده بحث مطالعات فرهنگی هنر ، جامعه شناسی موسیقی ، جامعه شناسی رمان برایم بیشتر جالب بود . از این به بعد نگاه من نیز به هنر ، جلوه تازه ای خواهد گرفت ، می توانم از منظر تخصصی جامعه شناسی نیز به هنر و ادبیات نگاهی بیندازم . در کنار نگاه زیبایی شناختی ، نگاه جامعه شناختی نیز داشته باشم 

گزارش اردو

روز چهارشنبه ششم خرداد۱۳۸۸ به اتفاق جمعی از دانشجویان و همراهی استاد محترم به شهرک سینمایی غزالی رفتیم . برای من و می شود گفت همه بچه ها اولین بار بود که اتفاقی از این دست می افتاد . بازدید سه ساعته از شهرک داشتیم که در این میان استاد توضیحات بسیار و مفیدی در این زمینه به ما دادند البته یک راهنما نیز داشتیم که در حد توان خویش اطلاعاتی دادند . مقوله ای که استاد بر آن پافشاری می کردند دیدن همراه با تأمل و بدون داشتن احساس ناسیونالیستی بود.در پایان استاد از بچه ها خواستند که بگویند چه چیزی بیشتر از همه نظر آنها را جلب کرد .بچه ها نیز به ایراد نظر پرداختند : حس نوستالژیک ُ سکوت پرمعنا ُ جوگیر بودن مردم ایران در برخورد با مدرنیته و غرب ُ اسامی خاص مکان ها در آن زمان ُ گذشت زمان ُ تغییرات اجتماعی ُ نا پایداری اوضاع و...

در نهایت این که بی نهایت خوش گذشت ، کاش این چنین فضاهایی برای دانشجویان ما بیشتر فراهم می شد .

عنوان  :  رئاليسم


  رئال (Real) در لغت به معنای واقعیت است و رئالیسم یعنی واقع نمایی. رئالیسم، مكتبی ادبی – هنری است كه در اواسط قرن نوزدهم میلادی یعنی در فاصله سال‌های 1850 – 1880 در اروپا و آمریكا رواج یافت.
    این مكتب عكس العملی بود در مقابل مكتب رمانتیك. رمانتیك مكتبی درون گرا و ذهنی بود كه برای فرار از واقعیت اكنون، به دنیای گذشته پناه می‌برد كه البته این دنیای ساختگی غالباً مبنای واقعی نداشت، اما رئالیسم مكتبی عینی و بیرونی بود كه بر بیان واقعیت‌های جامعه تأكید بسیار داشت و معتقد بود كه آثار متكلفانه و دیرفهم مكتب‌های رمانتی‌سیسم و كلاسیسیم راه به جایی نمی‌برد و برای نشان دادن تصویر درستی از جامعه باید زبانی بی پیرایه و ساده را برگزید.[1]
  پایه‌گذاران اصلی رئالیسم در فرانسه نویسندگان و شاعران كم شهرتی بودند كه به طور صریح با مكتب رمانتیسیم مقابله می‌كردند. از جمله این افراد می‌توان به شامفلوری (chamflevry)، مورژه (murger) و دورانتی (Duranty) اشاره كرد. نخستین عرصه‌ای كه رئالیسم توانست در آن خودی نشان بدهد، هنر نقاشی بود و گوستاو كوربه (1819 – 1877 م) یكی از پیشگامان آن محسوب می‌شود.
  بالزاك (Balzak) (1799 – 1850 م) نیز اولین كسی است كه با نوشتن رمان‌هایی در مجموعه «كمدی انسانی»، مسائل اجتماعی را به شكل جدی‌تری مطرح نمود. این رمان‌ها درباره زندگی قشر متوسط مردم فرانسه سخن می‌گفت. با وجود آنكه بالزاك قصد تشكیل مكتبی را نداشت، اما با نگارش این آثار به عنوان پیشرو نویسندگان رئالیست مطرح شد.[2]
  در انگلستان، جورج الیوت (George Eliot) و در آمریكا ویلیام دین هاولز (William Dean Howells) نیز مكتب رئالیسم را پایه‌گذاری كردند.
  در مكتب رئالیسم، اصل بر این است كه نویسنده در اثر خود تخیل خود را چندان به كار نگیرد، بلكه با بی طرفی و به دور از هرگونه قضاوتی تنها راوی یك داستان باشد؛ داستانی درباره زندگی مردم رنج كشیده و ضعیف و كارگران و پیشه ورانی كه تا آن زمان در هنر و ادبیات توجه زیادی به آنها نشده بود. نویسندگان رئالیست می‌كوشیدند زندگی مردم زمان خود را به شكلی كاملاً عینی و واقعی در آثار خود منعكس كنند. رئالیست‌ها در واقع منتقدان اصلی جامعه خود بودند. آنها با نشان دادن مشكلات اجتماعی و فاصله طبقاتی میان مردم و پرده برداشتن از اعمال ناشایست طبقه اشراف، اعتراض خود را به هیات حاكم ابراز می‌داشنتد.[3]
  رئالیست‌ها معتقد بودند كه دیگر ذائقه مردم شعر را نمی پسندد. به همین سبب، آنها زمان و داستان كوتاه را برای بیان افكار خود را برگزیدند.  این گونه بود كه شعر و عشق كه دو ركن اساسی مكتب رمانتیك بود، از دستور كار رئالیست‌ها خارج شد.[4]
  مهم‌ترین ویژگی آثار رئالیستی آن است كه انسان را به عنوان موجودی اجتماعی مطرح می‌كند و ریشه همه رفتارهای نیك و بد او را در اجتماع جست و جو می‌كند.[5] بنابراین رمان نویسی كه در این مكتب قلم می‌زند، باید شناخت درستی از محیط اطراف خود داشته باشد. او باید بتواند با نفوذ به دنیای درون شخصیت‌ها، تصویر روشنی از آنها در پیش چشم مخاطب ترسیم نماید. قهرمانان رمان‌های رئالیستی غالباً از طبقه متوسط اجتماع برگزیده می‌شدند كه نماینده هم نوعان و هم فكران خود بودند.[6]
به سبب واقع‌گرایی و نیز پیوندی كه مكتب رئالیسم میان فرد و جامعه برقرار كرد، این مكتب هیچ گاه رونق خود را از دست نداد و به یك دوره خاص محدود نشد، بلكه در همه دوران‌ها هوادارانی برای خود كسب نمود.
  یكی از نویسندگانی كه آثارش در پیشبرد اهداف رئالیست‌ها سهم بسزایی داشت، گوستاوفلوبر (Gustave Flavbert) (1821 – 1880 م) بود كه رمان «مادام بوواری» (Madam Bovary) را بر اساس یك ماجرای واقعی نوشت. این رمان توانست مخاطبان زیادی را در تمام دنیا جلب نماید.
  به جز نویسندگان فرانسوی، نویسندگان دیگری در نقاط مختلف جهان ظهور كردند كه با آثار خود نقش مهمی در بیداری مردم داشتند. در انگلستان، چارلز دیكنز و جورج الیوت در ترویج مكتب رئالیسم مؤثر بودند. جان اشتاین بك، ارنست همینگوی (Ernest Hemingway) و توماس مان (Thomas Mann) نیز در آمریكا این مكتب را رونق بخشیدند. در روسیه، تورگینف (Turgenev)، لئوتولستوی (Leo Tolstoy)، داستایفسكی (Dostoyevsky) و ماكسیم گوركی (Maksim Gorkiy) آثاری در این حوزه پدید آوردند.[7]
  مكتب رئالیسم در ایران، پس از نهضت مشروطه مورد توجه قرار گرفت كه منجر به آفرینش رمان‌هایی با مضامین اجتماعی و سیاسی گردید. نویسندگان این رمان‌ها سعی داشتند به گونه‌ای واقعیت‌های اجتماع خود را در این آثار منعكس نمایند. یكی از مسائلی كه در اكثر رمان‌های آن دوره به چشم می‌خورد، توجه به حقوق پایمال شده زنان و اوضاع ناگوار آنها در جامعه بود.
  نخستین رمان واقع گرای فارسی رمان اجتماعی «تهران مخوف» نوشته مرتضی مشفق كاظمی بود. از دیگر رمان‌های واقع گرای فارسی می‌توان به این آثار اشاره كرد: چشم‌هایش، نوشته بزرگ علوی؛ حاجی آقا، اثر صادق هدایت؛ مدیر مدرسه، نوشته جلال آل احمد؛ سووشون، اثر سیمین دانشور؛ شوهر آهو خانم، تألیف علی‌محمد افغانی و رمان‌های جای خالی سلوچ و كلیدر نوشته محمود دولت آبادی.[8]



شهرک سینمایی صداوسیما (غزالی)

آدرس: بزرگراه تهران کرج
احداث شهرک سینمایی درسال ۱۳۵۸، به طرح و پیشنهاد شادروان علی حاتمی‌، کارگردان شهیر سینمای ایران‌، آغاز گشت‌. طرح علی حاتمی و ولی الله خاکدان تولید سریالی با مضمون تاریخ سیاسی معاصر ایران بود که فاصله‌ای کوتاه از اوایل دوره پهلوی اول را در بر می‌گرفت‌. در این دوره‌، عده‌ای از آزادی خواهان پنهانی‌، با تشکیل کمیته مجازات‌، اقدام به ترور سران مملکتی می‌کردند که در آشفتگی اوضاع اقتصادی و افزایش فقر دست داشتند. سریال هزار دستان به قدرت‌های سیاسی پنهانی می‌پرداخت که نقش مهمی در حذف و ترور اشخاص سیاسی داشتند. هم زمان با آغاز تولید هزار دستان‌، از آن جا که این سریال شرایط جغرافیایی و شهری مناسب همان دوران اوایل قرن چهاردهم شمسی را می‌طلبید، احداث شهرک سینمایی نیز با طراحی خاص آغاز شد.
    ۱۰ هکتار مساحت برای ساخت و بازسازی تهران قدیم در نظر گرفته شد، و سپس عکس‌هایی از ساختمان‌ها، عمارت‌های دولتی‌، محله‌ها، خیابان‌های تهران و لباس و نوع پوشش و... تهیه شد.
    حاتمی عکس‌ها و اسناد را در شهرک سینمایی ایتالیا، به نام چینه چیتا با کمک نقاشی ایتالیایی اتود زد و تابلوهای کوچکی به وجود آورد. سپس با کمک یکی از بهترین دکوراتورهای ایتالیایی به نام جانی کورتینا و گروه بزرگ او، نقشه شهرک را در مقیاس ۱:۱۰۰ ترسیم کرد و با ساخت ماکتی از شهرک به ایران بازگشت و پس از مدتی با بررسی اراضی کناره بزرگ‌راه تهران کرج‌، احداث شهرک در اسفند سال ۱۳۵۸ ، آغاز شد.
    از مکان‌های سریال هزار دستان به میدان توپ خانه‌، ساختمان شهرداری‌، لاله زار، اکباتان‌، جواهر فروشی قازاریان‌، ساختمان شاهآباد و کافه پارس تهران قدیم می توان اشاره کرد. نماهایی از خیابان اکباتان‌، لاله زار، و تهران قدیم درسال ۱۳۱۵ الی ۱۳۲۰ ، نیز موجود است‌.
    یکی دیگر از بناهای مهم سریال هزار دستان ، ساختمان سینما تابان است که نبش خیابان لاله زار واقع شده است و جزو اولین سینماهای تهران است که اولین فیلم ناطق ایرانی نیز به نام دختر لر ، ساخته عبدالحسین سپنتا، در آن اکران شد.
    علاوه بر نماهای مربوط به تهران قدیم‌، سعی شده است تا نماهایی از شهر باشتین و سبزوار به نمایش گذاشته شوند. به علاوه‌، برای ساخت سریال‌هایی همچون، امام علی (ع‌) و تنهاترین سردار که در این مکان ساخته شده‌ نماهایی از شهر کوفه‌ نیز ساخته شده است‌. شایان ذکر است که امکانات رفاهی که به تازگی در شهرک سینمایی افتتاح شده‌ شامل آرایشگاه‌، عکاس خانه‌، گل خانه‌های مجهز، بوفه سنتی‌، گراند هتل‌، تعدادی آلاچیق‌، قهوه خانه سنتی و مانژ سوار کاری است‌.
    از فیلم‌ها و سریال‌هایی که تمام یا قسمتی از آن‌ها در شهرک سینمایی فیلم برداری شده است‌، به موارد زیر می توان اشاره کرد: گراند سینما ، مادر ، پرده آخر ، طالب ، یک حرف از هزاران ، یک مرد ، یک خرس ، رعنا ، پاییز بلند ، زندگی ، دزدان مادربزرگ ، کارآگاه علوی ، مرغ حق ، کفش‌های میرزانوروز ، شیخ مفید ، امام علی (ع‌) ، هزار دستان ، تنهاترین سردار ، سربه‌داران ، هشت بهشت ، ویدئو کلیپ مرغ سحر ، دره شاهپرک‌ها ، پس از آن روز ، ریشه در خون ... 
    
 

 





مرزهای هنر

نسبی کردن مرزهای اختصاصی هنر در چند سطح صورت می گیرد . نخست مربوط است به مرزهای جغرافیایی با گسترش چشم اندازبه فراتر از چارچوب های فرهنگی تاریخ هنر : در یک چشم انداز انسان شناختی موضوع عبارت است از پرسش ُ برپایه هنر های ابتدایی ُ در باره خود مفهوم زیبایی شناختی و نقاط تقاطعش با کارکرد فایده گرایانه ُ نمادی یا دینی

دومین سنخ مرزها در جامعه ما عبارت است مرز سلسله مراتبی میان «هنر بزرگ » و «هنرهای کوچک» «هنر نخبگان » و «هنر توده مردم » ُ «هنرهای زیبا » و «هنرهای مردمی » یا « صنایع فرهنگی » .این شاخه از تحقیقات در ایالات متحد امریکا خیلی توسعه یافته است همان طور که کارهای ریچارد پترسون درباره تکوین تاریخی خود مفهوم فرهنگ یا کارهای ورا زولبرگ و جانی چربو درباره شیوه ای که فعالیت های حاشیه ای چگونه مرزهای فعلی را جابجا می کنند ُ نشان می دهد.

بالاخره سومین سنخ مرزها مربوط است به تمایز میان آنچه هنر است و آنچه هنر نیست ُ تمایزی که در زبان گفته می شود همانطور که بر دیوار موزه ها نقش می بندد . «پدید آورنده کیست » ؟آیا باید مرزهای نهادی شده را پذیرفت یا برعکس قبول کرد که آشپزی ُ خطاطی یا شراب سازی به همان عنوان که نقاشی ُ ادبیات یا موسیقی ُ هنر به شمار میروند ؟ اینها چند نمونه از پرسش هایی هستند که جامعه شناسی هنر از بدو پیدایش اش می خواهد پاسخ دهد .

جامعه شناسی هنر : ناتالی هینیک

بکر وبوردیو

مفهوم دنیای هنر ویژه جامعه شناسی کنش متقابل گرایی به تعریف بکر ُ بر وابستگی متقابل و کنش های متقابل واقعی در شکل گیری و نشان گذاری و برچسب زنی مادی و ذهنی یک شیئ چون اثر هنری تأکید می کند . مفهوم «حوزه » ویژه جامعه شناسی سلطه به تعریف بوردیو ُ بر ساختارهای نهفته ُ سلسله مراتب درونی ُ تعارض ها و موقعیت در ارتباط با سایر «حوزه ها» ی فعالیت هنری تأکید می کند . با این وصف ُ وجه مشترک هر دوی آنها نشان دادن کثرت سنخ های کنشگران درگیر در فعالیت هنری و درک موقعیت های انضمامی و زمینه هاست : این دستاورد اختصاصی جامعه شناسی در برابر تمرکز خودجوش عرف عام است ُ خواه روی موجودیت های خیلی انفرادی شده ُ (هنرمندان ) خواه روی سنخ های اجتماعی خیلی کلی . این دو رویکرد مطابق با طرحی پوزیتیویستی هر دو به موضوع انحصاری تجربه واقعی میپردازند و نه به بازنمایی هایی که کنشگران از آن (تجربه واقعی ) می سازند و بازنمایی ها فقط به عنوان توهمات افشاشدنی حضور دارند .

وجه مشترک دیگرشان نگاه خاص انتقادی در جامعه شناسی است: افسون زدایی از باورهای عرف عام درباره خودگردانی هنر و یکتایی نبوغ هنری ( این همان طرح نسبی گرا شک انگیز و دموکراتیک است که بکر می گوید )

جامعه شناسی هنر : ناتالی هینیک

معیار معروفیت

در جامعه شناسی هنر برای پی بردن به ویژگی موضوع ، غالبا"باید روش های خاص ابداع کرد . از این رو ، ریمون مولن و همکارانش بری بررسی هنرمندان ، مجبور شده اند در چارچوب جامعه شناسی هنر یک معیار حاشیه ای تعریف کنند : معیار معروفیت یا شهرت اجتماعی که رفت و آمد با این محیط (هنری ) درستی آن را آشکار می کند . برای این منظور آنها تعداد زیادی نشریات حرفه ای ( مجلات هنری ، کاتالوگ های فروش و...) را مرور کردند و از میان آنها نام های هنرمندان و تعداد دفعات تکرار نامشان را استخراج کردند . این یک شاخص پایه شناسایی هنری است که به عضویت هنرمندان در مشاغل هنری و به میزان یگانگی شان در حرفه ، مبنای عینی می دهد . وانگهی ، در این جا نقش اساسی (میانجی ها ) کم و بیش ذی نفوذ را برحسب موقعیت شان در حوزه باز می یابیم . البته ، مولفان خاطر نشان می کنند که این پایه نمونه گیری خیلی گسترده ، مجوزی برای اشتباه میان معیارهای حرفه ای و معیارهای حرفه ای و معیارهای مهارت های هنری نمی دهد . به عبارت دیگر عینی سازی جامعه شناختی به هیچ وجه نه مدعی به حساب آوردن تجربه ذهنی رابطه با خلاقیت هنری ( احساس هنرمند بودن ) است و نه ارزیابی کیفیت آثار هنری.

جامعه شناسی هنر : ناتالی هینیک

جامعه شناسي شناسايي

آلن باونس در كتاب شراط موفقيت .هنرمند چگونه به اوج شهرت ميرسد ، بر مبناي مورد هنرهاي تجسمي در عصر مدرنيته ، به گفته خودش (چهار حلقه شناسايي ) آشكار ميسازد . حلقه اول از همتايان تشكيل شده است ، شمارشان اندك است ولي نظرشان براي هنر مندان بسيار مهم است ( و هر اندازه كه هنرشان نوآورانه تر باشد ، يعني به روي معيارهاي نقد مرسوم بسته تر ، اهميت نظر همتايان بيشتر ميشود ). حلقه دوم از بازرگانان و مجموعه داران تشكيل شده است ، كه در كار معاملات خصوصي هستند ، و بي واسطه ، با هنرمندان در تماس اند . حلقه سوم از متخصصان ، كارشناسان ، منتقدان ، موزه داران ، مباشران نمايشگاه تشكيل ميشود كه غالبا" در چارچوب نهادهاي عمومي فعاليت ميكنند و با هنرمندان فاصله زماني و مكاني دارند . حلقه چهارم را عموم مردم تشكيل مي دهند ( كه كم و بيش آگاه و ناآگاهند ) و از لحاظ كمي مهم ، ولي از هنرمندان دور هستند .

در پرتو اين مدل ، تفاوت پايگاه هنر معاصر را در ارتباط با هنر مدرن ، دست كم در فرانسه ، به زبان جامعه شناختي مي توان بازخواني كرد : از اين پس جاي حلقه دوم و سوم عوض مي شود ، به نحوي كه بازار خصوصي در سايه اقدام واسطه هاي دولت –مديران موزه ها ، مباشران نمايشگاه ، مسئولان مراكز هنري ريا، منتقدان متخصص- در فرايندهاي شناسايي از راه خريد ، برگزاري نمايشگاه يا نقد و تفسير آثار هنري قرار مي گيرد . اين يكي از ابعاد آن چيزي است كه بحران هنر معاصر ناميده ميشود .

جامعه شناسي هنر : ناتالي هينيك  ترجمه عبدالحسين نيك گهر

فرانكاستل ، از هنر به واقعيت اجتماعي

در هنر و فن ، فرانكاستل بر شرايط مادي و فني توليد هنري تأكيد مي ورزد و معتقد است كه هنر آنطور كه سنت ماركسيستي القا ميكند يك بازتاب نيست بلكه ساخت وسازي است با قدرت نظم دهي و پيش آگهي ، هنرمند منعكس نميكند ، اختراع مي كند . با هنر در حوزه واقعيت هاي تخيلي هستيم . همانطور كه روژه باستيد در هنر و جامعه مينويسد :تخيل جامعه شناختي اثر هنري يك جامعه شناسي-هدف نيست ، بلكه يك جامعه شناسي-روش است ، كه به ما اجازه ميدهد ، نه عوامل اجتماعي تعيين كننده هنر ، بلكه ساخت و ساز زيبايي شناختي تجربه جمعي را درك كنيم : منظره نقاشي شده بازتاب ساختارهاي اجتماعي نيست ، بلكه اين خود نقاش است كه طبيعت عرضه شده روي پرده نقاشي را مي سازد ، هنر وسيله اي است كه از گذر آن ساختارهاي ذهني طرح ريزي ميشوند.

فرانكاستل از زمان انتشار نخستين اثرش ، پيكرتراشي ورساي ، القا مي كند كه اگر هنرمندان از جامعه شان تأثير مي پذيرند ، در مقابل روي جامعه شان تأثير نيز مي گذارند . هنر براي جامعه شناس ارزش اطلاع رساني قابل ملاحظه اي دارد : هنر يك وسيله ممتاز بري كشف نيروهاي پنهان جامعه هاست : چگونه انسانها يكديگر را تحت تأثير قرار مي دهند ، چگونه براي خودشان نياز ايجاد ميكنند . هنر سندي است براي بهتر فهميدن جامعه ، همانطور كه روژه باستيد بيان مي كند : ما از يك جامعه شناسي شروع كرديم كه واقعيت اجتماعي را در هنر جستجو ميكرد .و اكنون به يك جامعه شناسي رسيديم كه بر عكس مي خواهد از شناخت هنر به شناخت واقعيت اجتماعي برسد.

دوازده اردیبهشت ، روز معلم را به استاد عزیزم تبریک عرض میکنم  و  آرزو میکنم همیشه معلم باشند.

چند ترازنامه

يك شاخص خودگرداني جامعه شناسي هنر به عنوان رشته اي كامل انتشار آثاري است كه بنا دارند تراز نامه اي از آن علم كنند . البته هر يك از آن ها روشي متفاوت ارائه مي دهند : در تكوين جامعه شناسي هنر ها محقق امريكايي ورا زولبرگ در صدد است از گذر يك بازديد گرايش هاي عمده ، درستي يك رويكرد جامعه شناختي ، مخالف برداشت هاي فردگرايانه و ذهن گرايانه زيبايي شناسي سنتي را اثبات كند . در شور موسيقي (1993) پژوهشگر فرانسوي آنتوان هنيون ، مؤلفان عمده را از گذر تضاد ميان تحليل هاي دروني (جامعه در هنر ) و تحليل هاي بيروني (هنر در جامعه ) بازخواني ميكند –تضادي كه در ادبيات به صورت جامعه شناسي ادبي در مقابل جامعه شناسي ادبيات بازيافته است . پژوهشگر اسپانيايي ، ويچنس فوريو در جامعه شناسي هنر (2000) چشم انداز كاملي از مؤلفان بين المللي ، از پيشگامان قرن نوزدهم تا پيمايش هاي جديد ارائه مي دهد . همين طور در يك حوزه تخصصي تر مي توان از جامعه شناسي ادبيات پژوهشگر بلژيكي پل ديركس (2000) نام برد .

جامعه شناسي هنر ، ناتالي هينيك ، ترجمه عبدالحسين نيك گهر  

روژه باستيد :يك پيشگام

هنر و جامعه كه بار اول در 1945منتشر شد و در 1977 تجديد چاپ شد ، به زعم عنوانش كه به ماقبل تاريخ جامعه شناسي هنر ارجاع ميدهد ، و هر چند كه رويكردش آشكارا به زيبايي شناسي جامعه شناختي است ، يك اثر بي بديل در موضوع جامعه شناسي هنر وتاريخ  است .

فصل بندي كتاب مدرن است : جامعه شناسي توليدكنندگان ، آماتورها ، و نهادها ، در نهايت (هنر به مثابه نهاد )، خود آن توليدكننده بازننمايي ها . اما باستيد ، پيوسته نويد تحقيقات پيمايشي آينده را مي دهد ، آگاه به اين كه ما هنوز كورمال قدم بر مي داريم .

مخصوصا" او به پرسش هاي بي پاسخي اشاره ميكند كه مانع از شكل گرفتن جامعه شناسي هنر به عنوان يك رشته علمي است: هنجارگرايي ( جامعه شناسي يك علم توصيفي است و نيازي به قانون گذاري ندارد ) ، قايم به ذات بودن واقعيت اجتماعي ( نبايد گفت كه هنر بازتاب جامعه است ، و دليلش اين كه جامعه وجود ندارد . در آن واحد جامعه ها ، يا بهتر است گفته شود گروههاي اجتماعي وجود دارند )،و ايدئولوژيسم فلسفي ، كه از ابهام ميان ديدگاه جامعه شناختي كه علم محض است و ديدگاه فلسفي به بار آمده است {…}.اغلب بدون كم ترين ترديدي از ديدگاهي ديگر گذر ميكنيم به اين تصوير كه كار علمي كرده ايم . در حالي كه تنها مفاهيمي چند از "هنر "را مطرح مي  كنيم.

روژه باستيد ، هنر و جامعه ، هارماتان ، پاريس ، 1977

هنر ويكتايي

در چشم اندازي نه هنجاري و در نتيجه نه انتقادي ،صحبت كردن از جامعه شناسي يكتايي به هيچ عنوان معنايش اين نيست كه مي خواهيم از لحاظ جامعه شناسي درستي باور به يكتايي هنر را اثبات كنيم –همان طور كه هدف جامعه شناسي ديني اثبات درستي باورهاي ديني نيست . موضوع بازگشتن به يك مفهوم زيبايي شناسي ، پيش جامعه شناختي ، به هنر آزاد از هر گونه تعيين كننده اجتماعي در ميان نيست ، بلكه موضوع بيان اين است كه يك نظام ارزشي مبتني بر يكتايي هنر را براي كنشگران چه معنايي دارد .

يكتايي يك ويژگي ذاتي آثار هنري نيست ، بلكه يك وجه توصيفي –در معناي مضاعف تعريف و ارزش دهي –است كه براي تك بودگي ، اصالت ، حتي براي غير عادي بودن و در واقع براي عظمت هنري برتري قايل است . اين "نظام يكتايي " با نظام اشتراكي در تضاد است كه برعكس به آنچه كه مشترك ، مطابق با معيار و مقبول همگان است ارزش قايل است و هر نوع  يكتايي را نوعي كجروي و نشانه يك زخم تلقي مي كند. اين كه هنر با يكتايي هم ذات نيست ، تاريخ هنر بر آن گواهي مي دهد ، تاريخي كه در چرخش قرن نوزدهم با جنبش رومانتيك ميان دو نظام (يكتايي و اشتراكي ) در نوسان بوده است .

اين وظيفه جامعه شناس نيست كه بگويد هنر يكتا هست يا نيست : وظيفه ساده –اما سترگ اش – اين است كه بفهمد چرا و در چه شرايطي كنشگران اجتماعي اين نوع توصيف ها را توليد مي كنند و پيامدهايش روي توليد هنري (مثلا"برتري دادن به مرزشكني ها در هنر معاصر )، روي ميانجي گري ( ساختار خاص فرايندهاي شناسايي كه شبكه هاي كوتاه يا بلند مدت را ترجيح مي دهند )، و روي دريافت (ارزش دهي به اصالت اثر هنري همراه با نخبه گرايي عموم ) كدام است ؟

در اين برداشت "يكتايي " ديگر به معناي يك ويژگي يا خصوصيت ساده تقليل پذير نيست ، كه امروزه ايده مسلط است : يكتا بودن در معنايي كه ما مي فهميم يعني جانشين ناپذيري با مجموعه اي از عمليات عيني كه جامعه شناسي عمل گرايانه امكان شرح و بيان آنها را مي دهد . نظام يكتايي هنر ، نه يك توهم افشاكردني است ، آنطور كه جامعه شناسي انتقادي مدعي است ، نه يك ارزش دفاع كردني است ، آن طور كه سنت زيبايي شناسي طلب مي كند ، بلكه يك نظام منسجم و همبسته از بازنمايي ها و كنش هااست .

رويكرد متخصصان هنر اين است كه بررسي را با تمركز روي آثار شروع كنند .سپس آن را به شرايط توليد ، توزيع و دريافت گسترش مي دهند. براي نشان دادن وي‍‍ژگي رويكرد جامعه شناختي ما وارونه عمل خواهيم كرد ، با دريافت آغاز مي كنيم –كه لحظه آفرينش فعاليت هنري است –و با آثار خاتمه مي دهيم .

"اين تماشاگران هستند كه تابلوهاي نقاشي را مي سازند"، اين جملات هنرمند مارسل دوشان در دوره اي است كه انسان شناس مارسل موس بيان مي كرد كه اين مشتريان جادوگر هستند كه با باورشان به قدرت هاي جادويي ، آنها را كارساز مي كنند . اين مي تواند دستور كار يك بيانيه سازنده باشد مه بنا دارد اثبات كند كه مثل هر پديده اجتماعي هنر يك داده طبيعت نيست بلكه پديده اي است كه در گذر تاريخ و تجربيات ساخته شده است .با اين وصف ، جامعه شناسي هنر براي توجه كردن به عموم مردم به ريخت شناسي شان ، به رفتارشان ، به انگيزه ها و به عواطف شان ، ديگر به چنين "مصادره به مطلوب " هايي نياز ندارد : سرانجام با خلاص شدن از طرح تبييني متمركز روي آثار ، اين حق را كسب كرئه است كه نگاهش را روي هر نقطه از دنياي هنر بچرخاند ، بدون آنكه ملتزم به نظم يا ارزش هاي زيبايي شناختي ، و يا استدلال هاي جامعه شناسانه باشد .

مطالعه دريافت "درنهايت " به درك بهتر خود آثار رهنمون نميگردد، دستاورد آن شناخت رابطه اي است كه كنشگران با پديده اي هنري برقرار ميكنند و اين دستاورد كمي نيست .

به نام او...

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

 یک پنجره که مثل حلقه چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می رسد

و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ

یک پنجره که دستهای کوچک تنهایی را

از بخشش شبانه عطر ستاره های کریم

سرشار می کند.

و می شوداز آنجا

خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کرد

یک پنجره برای من کافی است.        

( فروغ فرخزاد)

 

در این ترم تحصیلی واحد درسی را انتخاب کرده ام به نام جامعه شناسی هنر و ادبیات .

امید بر آن دارم که چیزهای ناشنیده ای در مورد شنیده هایم بشنوم.

جلسه اول با صلح و دوستی به پایان رسید ، جلسه آخر را نمی دانم ، باید دید…