نقد فیلم the reader
معرفي:
سال 1958، آلمان پس از جنگ جهاني دوم. مايکل برگ نوجوان با هانا اشميتز که دو برابر سن وي را دارد، برخورد کرده و در مدتي کوتاه با هم رابطه عاشقانه پيدا مي کنند. کشف علاقه هانا به شنيدن قصه هايي که مايکل از روي کتاب براي وي مي خواند، باعث عميق تر شدن رابطه آن دو مي شود. اما يک روز هانا محل سکونت خود را تخليه کرده و ناپديد مي شود. هشت سال بعد، مايکل دانشجوي رشته حقوق شده و استادش وي را به همراه ديگر شاگردانش براي تماشاي محاکمه چند نفر از جنايت کاران جنگي نازي مي برد. در دادگاه مايکل بار ديگر هانا را مي بيند، ولي اين بار لباس محکومان را به تن دارد. هانا که در زمان جنگ نگهبان بازداشتگاه بوده، متهم به همدستي در مرگ ده ها انسان است. همدستانش نيز براي خلاصي از مجازات هاي سنگين، نقش وي را در ماجرا پر رنگ تر جلوه مي دهند. هانا بعد از امتناع از آزمون بررسي دست خط، اتهام را پذيرفته و به زندان ابد محکوم مي شود. تنها مايکل از راز او باخبر است. ولي کوششي براي نجات وي نمي کند. اما مدتي بعد بسته اي به دست هانا مي رسد...
نقد و برسي:
استيون ديويد دالدري متولد 1961 دورست، انگلستان و فارغ التحصيل دانشگاه شفيلد؛ پيشينه اي درخشان در تئاتر دارد. دو بار جايزه لارنس اوليوير را دريافت کرده و جايزه توني را براي کارگرداني نمايشنامه An Inspector Calls جي. بي. پريستلي به دست آورده است. اما تماشاگر ايراني او را با دومين فيلمش-ساعت ها- مي شناسد. در حالي که اولين فيلمش بيلي اليوت-درباره پسر 11 ساله يک معدنچي که استعدادي شگرف در زمينه رقص دارد- نه فقط موفق شده بود در گيشه درآمدي هنگفت کسب کند، بلکه سيلي از جوايز-از جمله نامزدي اسکار- را به سوي سازنده اش سرازير کرده بود. فيلم دومش ساعت ها به دليل اقتباس هنرمندانه اش از کتاب ديويد کانينگهام و سه شخصيت مونث آن-از جمله ويرجينيا ولف- با تحسين منتقدان و استقبال گرم تر جشنواره ها روبرو شد و اسکاري هم براي نيکول کيدمن به ارمغان آورد. با اين چنين پيشينه اي از فيلمساز کم کار و گزيده کاري چون دالدري، کتاب خوان که بر اساس کتابي مشهور به همين نام نوشته پروفسور حقوق آلماني و قاضي مشهور برنهارد شلينک ساخته شده، بايستي پيش از ديدن نيز کنجکاوي و اشتياق هر سينما دوستي را تحريک کند. کتاب خوان که در سال 1995 در آلمان منتشر شد، با مسائل مختلف نسل پس از جنگ آلمان سر و کار دارد که مهم ترينش را مي شود هولوکاست(همه سوزي يهوديان) دانست. اما انگشت روي مسائل ريزي مي گذارد که نمي شد در فرداي جنگ جهاني دوم و آغاز محاکمات جنايتکاران نازي بر زبان راند. مردان و زناني که با حرارت و اشتياق به دنبال عدالت بودند، قادر به درک و تحليل دقيق و از همه مهم تر انساني مدارک و شواهد در دسترس نبودند. عدالت شان قرباني مي خواست و کتاب خوان مي خواهد بگويد همان طور که هانا اشميتز خود را قرباني شرم خويش از بي سوادي مي کند، کليت مردم آلمان نيز براي رهايي از شرم تاريخي شان در همدستي حتي خاموش با هيتلر-چيزي که يکي از دانشجويان پروفسور روئل به او مي گويد- به سرعت قربانياني يافته و همچون بز طليقه با آنان رفتار کردند. برگردان 32 ميليون دلاري دالدري به ما مي گويد نسل بعد از جنگ به دنبال بلاگران بود. نسلي که به نوبه خود بعدها براي رهايي از شرم شخصي و تاريخي اش کوشش هايي نه چندان جدي براي رهايي وجدانش صورت داد. مايکل برگ جوان شاهد محاکمه هانا اشميتز مي شود، ولي با وجود وقوفش بر رازي که افشاي آن مي تواند موجب رهايي اش شود، سکوت مي کند. او نيز با تفکر توده اي همراه مي شود و سال ها بعد با پر کردن نوارهاي کاست از کتاب هاي مشهور ادبيات جهان با صداي خودش و فرستادن آنها به هانا در صدد تسکين وجدان خويش برمي آيد. اما او نيز به سهم خود موجب نابودي انساني به عنوان نماينده نسلي مي شود که عشق را به وي ارزاني داشته بود. هانا در زندان مي ميرد، ولي مايکل سرانجام از اسارت در زندان شرم خود رهايي مي يابد. دخترش را که با وي رابطه گرمي ندارد، به سر مزار هانا مي برد تا با وي از زني سخن بگويد که اولين قطرات شهد عشق را به کامش ريخته بود و هيچ کس نتوانست بعدها جاي او را در زندگيش پر کند. دالدري به تماشاگرش مي گويد که بايد قبل از اينکه دير شود، دست به کار شد. ميراث معنوي خود را بازيافت، با مايه هاي ننگ گذشته عاقلانه کنار آمد و منکر ميراث انساني گذشتگان که در کتاب ها براي ما به جا گذاشته اند، نشد! کتاب خوان در کنار موضوعي چنين مهم و تاريخي که از ديدگاه يک حقوق دان برجسته روايت شده، ستايشي از کتاب و کتابخواني است. ستايش نامه اي براي اديسه، هکلبري فين و آنتوان چخوف و بانو با سگ ملوس اش. و با چشم پوشي از گريم نه چندان خوب کيت وينسلت، يک بازي درخشان از وي را به نمايش مي گذارد که مي تواند او را به جايزه اسکار برساند. کتاب خوان يکي از بهترين فيلم هاي فصل است که تماشاي آن براي هر جوياي حقيقت ضروري است. گشودن رازهاي سر به مهري که خيلي ها-از جمله خود ماها- شهامت رويارويي با آن نداشتيم.
Powered By