با خواندن چند کتاب این نویسنده(رکسانا  و خواستگاری و گندم و یلدا) متوجه شدم که این نویسنده اغلب دو شخصیت را از طبقه بالای جامعه انتخاب میکنه که یکی شوخ طبع و دیگری نیز عادی است این دو با هم نسبتی دارند و مذکرند  .

این دو شخص به طریقی به پایین شهر کشیده می شوند و بسیار تلخ یکی از مسائل اجتماعی را جلوه می دهد ودر اخر رمان نیز سرنوشت عشق موجود در رمان بسیار نا معلوم است!

در کتاب گندم فقر و اعتیاد  و در کتاب یلدا ایدز و در کتاب خواستگاری به زندان افتادن سرپرست خانواده را به قلم کشیده است.

و در اخر مودب پور می خواد بگوید(البته به نظر من)ریشه تمام مسائل در بی پولی و فقر است!